امروز۱۴۰۰-۰۹-۰۷

قهرمان اون یه نفر تویی-قسمت دوم

این هم بخش دوم داستان “قهرمان اون یه نفر تویی” که نوشته ی خودم بود.بابت تاخیرم عذرخواهی میکنم و دوستانی که قسمت اولو نخوندن میتونن به مطالب مربوط مراجعه کنن

 خاطرات این سه عشق که در حال حاضر بى ثمرو یه طرفه و شکست خورده بودند،با آهنگاى انریکه نقش بسته بود..هر سه در ذهنشون اهنگ هارو مرور میکردن اما سریع میگذشتن چون هر بار بیشتر یاد روزایى میفتادن که دیگه رفته..تنها،اواى اهنگ هاى لطیف بود که به برندگى خاطرات تلخ و شیرین غلبه میکردو تسکینى براى اونا بود
 
سام بعد اینکه گوشیشو خرد کرد داشت با خداى خودش دردو دل میکرد که مردى نسبتا سن بالا نگاهش به اون افتادو کنارش نشست..پسر با تعجب نگاهش کرد و مرد لبخندى گرم تحویلش داد و بعد از دیدن گوشی خرد شده از پسر مشکلشو پرسید…بعد از درنگی طولانى پسر با یه پوزخندى فقط در جواب گفت:عشق شکست خورده! مرد که انگار درست حدس زدن بود نفسی عمیق کشیدو گفت : نهىقضاوت میکنم نه نصیحت! فقط بدون که عشق،همیشه گفتن اون یه نفر منم نیست و نباید زود تسلیم شد…وقتى توى این دنیاى دیوونه بالاخره عشقتو پیدا کنى نباید از دستش بدی..شاید باید قهرمانش بشى..اشکاشو پاک کنى و نفستو براش بدى! با یه لبخند و ارزوى موفقیت براى سام،اونو افکار پراکنده شو ترک کرد
تو فکرش میگفت باید براى اون بوسه که درداتو ازت دور میکنه بجنگى..همون بوسه اى که اولین بار،وقتى عشقشو به خونش دعوت کرده بود،بعد دیدن ویدئوى “هیرو” اتفاق افتاد…اونا داشتن حرف میزدنو تلویزیون روشن بود که هیرو پخش شد و تازه فهمیدن که هر دو چقدر این اهنگو خواننده شو دوس دارن
اون موقع فهمید وقتى عاشق باشى حریم اون زنو حفظ میکنى و دوس ندارى هیچ کس وارد اون حریم بشه…هر قدر هم لطیف مثل ابریشم،هر قدر هم خشن با چشماى مهربونو معصوم! 
همون چشمایى که موقع جدایى جرات نگاه نداشت…تصمیمشو گرفت،کراواتشو شل کردو دوید..دوید و اشکاش جارى شد اما این اشک همیشه نبود! از شادى بود
خونه ى اون دختر فاصله اى با پارک نداشت اما انگار فاصله ها براى پسر ١٠برابر شده بود میدوید ولی تموم
 نمیشد..قطره هاى بارون با سرعت بیشترى به صورتش میخوردن
تا اینکه رسید…پاهاش قفل شد..از شدت سرما حس نداشتن اما دلیل ایستش سرما نبود…
 
 42448078548653848922
 
***********************************************
سارا،تنها هنوز تو اتاقش بود.یه لحظه صداى بازیگوشى بچه ها اونو به دوران نوجونیش برد..همون موقع که اولین بار بهش ابراز عشق شد..همون پسرى که جز اون به کس دیگه نگاه نمیکرد و ۴سال ازش چشم برداشت
همون که تا هفته ى پیش بزرگترین اشتباه زندگیش خطابش میکرد..اره!با اینکه هنوز همه شعراشو داشتو نامه هاشو مرور میکرد اما باز خودشو گول میزدو….اون پسر متعلق به من نیست…فقط یه فرصت براش باقى موند..یا باید خودشو ثابت مکردو اعتراف رو انتخاب میکرد،یا در مقابل پس زدن این عشق تحمل نشون میداد و یا خودکشى میکرد
همه ى خاطراتش مثل نوار از جلوى چشمش رد شدن و با رد شدنشون جاى اشکارو روى صورت دخترک تازه کردن..
چقدر سخت بود وقتى هربار اونو با یه دختر میدید اما باید خودشو بین رابطه هاى الکى و مهمونیو مشروب مخفى میکرد!هیچى گرماى دست اون وقتى انگشتاشو با حس خاصى روى صورت سارا میکشید نبود!با همین فکراتوى تنهایى خودش به خواب فرو رفت..
صبح با قطره ى شبنمى که از بخار شیشه روش چکید،بیدار شد…نمیدونست امروز باید از طلوع خورشید چه انتظارى داشته باشه..سال نو اه ولى هیچى نو نیست…از خونه زد بیرون.احساس کرد که دیگه دیواراى خونه گنجایش ناله هاشو نداشتن
بعد یه مسافت طولانى،به راه رفتن بى هدفش پایان دادو ایستاد..تصمیمشو گرفت…اشکاشو پاک کردو خواست که همه ى تلاششو بکنه چون این جا بود که فهمید شاید وابستس،وابسته به عشقش حتى اگه دروغ بگه…باید طوفان درونشو و همه ى وقتا و اشتباه هایى که کرده بودو جبران میکرد
سارا از خونه بیرون زد بیرون….دیگه نمیخواست کسیو جز اون ببینه…به هر زحمتى بود یه بلیط گیر اورد..وقتى بلیطارو گرفت،نگاشون کردو لبخند زد…انگار لبخند زدن دوباره یادش اومده بود!
منتظر بود که  کنسرت شروع شه..نمیخواست خونه بره تا دوباره ناله هاش تازه شن.روى یکى از دیوار هاى اونجا یه ایینه بود..به خودش یه نگاهى انداخت..احساس کرد که باید یکم به ظاهرش میرسید..دست کرد تو موهاش..یاد اون شبى افتاد که قول داد مال اون باشه..همون شب که ارزوشو میکرد و رویاشو داشت..همون شب که شیرین ترین بوسه اش رقم خورد و گفت میخوام این بوسه رو تا ابد داشته باشم…هیچ کدوم نمیخواستن عشق زندگیشون مال کس دیگه بشه…
چى شد که رویاهاش پوچ شدن..؟ چرا دوتایى هم دیگرو ترک کردن؟دوباره یادش میاد…:
-:تو همیشه منو عذاب میدى!از همون بچگى!همیشه بهترین نامه هارو برات مینویسم!بهترین اهنگام…بقیه چه اهمیتى دارن؟!مهم اینه که من کدوم دخترو میخوام…که تو هیچ وقت نمیفهمى…
-:اره من نمیفهمم!شاید برات کافى نیستم!شاید درکت نمیکنم!..اره عذابت میدم..برو یکیو پیدا کن که با همه چیت کنار بیاد!اقاى خوشتیپ!ستاره!محبوب!هیچ احتیاجى به تو براى ادامه ى زندگى نمیبینم!خیلى ها منو همین جورى میخوان که هستم..
-:حدس میزدم..پاى کس دیگه در میونه…سارا!تو عشق من بودى…من عشقمو پس میگیرم اینو یادت بمونه!
-من زودتر میگیرم مطمئن باش..!
اخرین حرفاشون بود…پسر کتشو پرت کردو با ماشینش به سرعت از اون خونه که حالا دیگه باهاش غریبه بود فاصله گرفت…..
 
30125687911481810023

مطلب پیشنهادی
ویدئوی جالبی از میوه بازی انریکه با فرناندو !
اشتراک‌گذاری

پانيذ هستم و ١٦ سالمه و ٦ ساله همه ى موضوعات مربوط به انريكه رو دنبال ميكنم.گرچه ترجمه ى حسى كه توى كاراى انيه غير ممكنه ولى ١ ساله با عشق كاراشو ترجمه ميكنم! اميد وارم اعضاى خوب انريكه ايرانو راضى نگه دارم

یک نظر

  1. amir abbas پاسخ

    واقعاً کارت عالیه پانیذ خانوم… دستتون درد نکنه 😀 واقعاً قشنگ بود!!!

  2. Tina پاسخ

    پانیذ محشر بود مثل قبلی…به اینکارت ادامه بده عزیزم چون نوشته هات حرف دل ماهاست دیگه….قابل فهمه و درکه واسه هممون…واقعا قشنگ بود

  3. y asheqe mese khodet پاسخ

    نمیدونم چرا اما دلم میخواد ساعت ها بدون مقصد قدم بزنم…انریکه گوش ندم..فقط گوش بدم به قلبم…تو خیلی این حسو تقویت میکنی…دلم میخواد گریه کنم

    1. paniz نویسنده پاسخ

      اخی امیدوارم همه به عشقشون برسن! یا این دنیا یا دنیای بعدی

  4. NaaZaNiN پاسخ

    خیلی قشنگ بود پانیذ جونم، فوق العاده بود… منتظر بقیه اش هستم 🙂

  5. zizi پاسخ

    خیلی قشنگ بودپانیذجان…خیلی باجزئیات خوب نوشتیش یه متن ومحتوای قوی..واقعاهمشوحس کردم بااعماق وجود..ممنون عزیزم که این حسارودرمازنده میکنی…

  6. Erika پاسخ

    پانیذ جون عالیییییییییییییییییییییییییییی بود.مرسی

    دوس دارم هر چه زودتر ادامه داستان رو بخونم

  7. NEGARenrique پاسخ

    ای بابا تازه رفته بودیم تو حس…
    ولی خیلی زیبا بود اشکم در اومد…ممنون

  8. Reyhane EI پاسخ

    نمدونم چی بگم هنوزمحوم،کارت عالیه عزیزم اشتباه برداشت نکنی امانسبت به سنت عالی مسائلودرک وبیان کردی وازسادگی وشیرینیش خوشم اومد،دلنشینه وبنظرم نسبت به قسمت اولش خیلی زیباتربیان کرده بودی!

  9. HAMED.S پاسخ

    عکس آخریه موزیک ویدیو خیلی به جا بود! مرسی منتظرم بقیشم هستم

  10. elnaaz پاسخ

    واااااااای خیلی قشنگ بود پانیذ جونم عاشقتم عالی بود… این دفعه زودتر بقیه داستانو بزار خیلی دوس دارم ببینم چی میشه دستت درد نکنه گلم…

  11. Negar E پاسخ

    خیلی نازه منو تحت تاثیر قرار داد.واقعا زیباست من کیف کردم که همچین داستان های عاشقانه و خوشگلی از آهنگ های انریکه می نویسی.دلم آب شد دیگه زودتر باقیش رو بزار.دستت درد نکنه عزیزم♥♡♥♡♥♡

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *